|
تو نیستی....
تو نیستی و غرور تبار گم شده است چراغ قافله در شام تار گم شده است تو نیستی ودر این شهر پر صدا حتی دعای مردم امیدوار گم شده است چه دیده ها که فرومانده در انتظار تو چه جاده ها که در این انتظار گم شده است اگر به گونه ما اشک غم نمی بینی در استقامت کوه آبشار گم شده است به هر طرف ز حضور تو جلوه گاهی هست خدای نور در آیینه زار گم شده است تو نیستی و در آغاز هفته می بینم که جمعه دگری در غباز گم شده است
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 2:45  توسط سهیل بدون الهام
|
|